الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

92

الغدير ( فارسي )

11 - كتاب فى مولد النبى و على و فاطمة و فضائلهم ( 1 ) 12 - كتاب فى فضائل امير المؤمنين - ( 2 ) كه از آنچه در شمارهء 1 نامبرديم جدا است . 13 - كتاب الالفين فى وصف سادة الكونين ( 3 ) سروده‌هاى پاكيزهء او : حافظ برسى سروده‌هاى پاكيزه اى دارد كه بيشتر - و شايد همهء آنها - در ستايش پاكترين پيامبران است و دودمان پاكيزهء او - درودهاى خدا بر ايشان - واژهء حافظ را نام شعرى خود گردانيده و از ميان سروده هايش كه بزرگترين پيامبران - درود و آفرين خدا بر او و خاندانش - را مىستايد جائى است كه گويد : ‹ 2 › « چشمانداز خاوران را تو فروغ بخشيدى و دانش منطق ( يا خود سخن ) در گرو نطق و گفتار تو است . تو بودى و آدم در كار نبود زيرا تو پيش از او پديد آمدى . » ( 4 ) كه در اين بيت - به گونه اى سربسته - سخنى را باز مىنمايد كه از پيامبر - ( ص ) - رسيده : « من از همهء مردمان زودتر آفريده و ديرتر برانگيخته گرديدم . » ( 5 )

--> ( 1 ) نگارشى دربارهء زاده شدن پيامبر و على و فاطمه و برترىهاشان ( 2 ) نگارشى دربارهء برترىهاى فرمانرواى گروندگان ( 3 ) نامهء دو هزار در بازگوئى منشهاى سروران دو جهان . ( 4 ) با گفتار ديگرى كه در ص 94 از زبان پيامبر بيايد ناسازگار است و ناگزير مايهء آن را صد در صد از خود پيامبر نمىتوان انگاشت هر چند در انجيل برنابا نيز فرازهائى همسان دارد ( بخش 35 آيهء 8 و بخش 39 آيهء 22 ) و در سخنان سرايندگان ايران نيز جاى پاى اين گزارشها را توان جست : از جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى : در عهد نبوت تو آدم پوشيده هنوز خرقهء خاك از كمال الدين اسمعيل اصفهانى : گسترده در سراى نبوت بساط تو آدم هنوز رخت نياورده از عدم از عطار نشابورى : هنوز آدم ميان آب و گل بود كه او شاه جهان جان و دل بود از سعدى شيرازى : بلند آسمان پيش قدرت خجل تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل از وحشى بافقى : ميان آب و گل آدم نهان بود كه او پيغمبر آخر زمان بود . ( 5 ) با گفتار ديگرى كه در ص 94 از زبان پيامبر بيايد ناسازگار است و ناگزير مايهء آن را صد در صد از خود پيامبر نمىتوان انگاشت هر چند در انجيل برنابا نيز فرازهائى همسان دارد ( بخش 35 آيهء 8 و بخش 39 آيهء 22 ) و در سخنان سرايندگان ايران نيز جاى پاى اين گزارشها را توان جست : از جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى : در عهد نبوت تو آدم پوشيده هنوز خرقهء خاك از كمال الدين اسمعيل اصفهانى : گسترده در سراى نبوت بساط تو آدم هنوز رخت نياورده از عدم از عطار نشابورى : هنوز آدم ميان آب و گل بود كه او شاه جهان جان و دل بود از سعدى شيرازى : بلند آسمان پيش قدرت خجل تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل از وحشى بافقى : ميان آب و گل آدم نهان بود كه او پيغمبر آخر زمان بود .